تبليغاتX
نشکن دلم را
عشق

در بخشش لذتی هست که در مجازات نیست              

............................................................................................

امیدوارم با بارش هر دونه برف زمستون یه غم از رو دلت کم بشه

............................................................................................

وقتی باران میباره همه چیز زیبباتر میشه پس تو هم چترتو ببند به زیر بارون برو

............................................................................................یه روز دل تصمیم میگیره سنگ بشه تا دیگه عاشق نشه میره سنگ میشه و میره قاتی سنگا

انجا هم عاشق یه سنگ میشه

............................................................................................

یه روز وقتی به گل نیلوفر نگاه میکردم ترس تمام وجودم و ورداشت که ساید منم یه روزی مثل نیلوفر تنهاشم سری از کنار مرداب دور شدم حالا وقتی که میبینم که خودم مرداب شدم دونباله یه گل نیلوفر میگردم که از تنهایی نمیرم و حالا میفهمم ....گل نیلوفر مغرور نیست اون خودشو وقف مرداب کرده بود. 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 9:52  توسط حمید | 

 

فلانی!؟

می دانی!؟

می گویند رسم زندگی چنین است !!!

می آیند.....

می مانند.....

عادتت می دهند و....

و میروند .

و تو در خود می مانی .....

و تو تنها می مانی.....

راستی نگفتی ؟!؟!؟

رسم تو نیز چنین است ؟!؟!؟

مثل همه ی فلانی ها هستی ؟!؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 9:46  توسط حمید | 

 

امروز بهونه بود
تنگِ دل هم خوش بودیم
همین.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 9:45  توسط حمید | 

گناه چشم تو دارد!!!

که می برد دل من

وگرنه دید

من همان قاب تهی,خسته و بی تقصیرم!!

که برای تو  و  تصویرت میمیرم.............آره میمیرم!!!!!

                          .................

عشق از معشوق اول سر زند

تا به عاشق جلوه دیگر زند!!!!

ن دل باختن.......که گناه نیست
 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 9:42  توسط حمید | 

عاشقانه ترین نگاهم را روی قایقی از باد نشاندم و پارو زنان سوی تو فرستادم وقتی به ساحل نگاه تو رسید تو چشمانت را بستی و قایقم غرق شد

..............................................

شخصي را به جهنم مي بردند . در راه بر مي گشت و به عقب خيره مي شد . ناگهان خدا فرمود : او را به بهشت ببريد . فرشتگان پرسيدند چرا ؟ پرور

 هيچ زماني دل به کسي نبند .........چون اين دنيا اين قدر کوچک است ...که دو تا دل کنار هم جا نمي شه........ولي اگه دل بستي هيچ وقت ازش جدا نشو.. چون اين دنيا اينقدر بزر گه که ديگه پيدا نمي شه

...........  ............................................

 روزگارم گله مندي شده است من بگيرم تو بخندي شده است ازدلم ياد نكردي شايد،عشق هم سهميه بندي شده است

دگار فرمود : او چند بار به عقب نگاه کرد ... او اميد به بخشش داشت
گرچه دورم ز دیدارت دلیل بی وفایی نیست....

 وفا ان است که نامت را همیشه بر زبان دارم !!!

............................................

عهد کردم که دگر وام نگیرم زکسی....

وای از دست محبت که بدهکارم کرد...!!!!

که در باور مهتابی عشق رنگ دریا داری فکر امروزت باش... به کجا می نگری؟!!! زندگی ثانیه ایست... وسعت ثانیه را می فهمی... می شود مثل نسیم بال در بال پرستو بوسه بر قلب شقایق بزنیم بودنت تنها نیست تو خدا را داری و من آرامش چشمان تو را

....................................................

اینجا آسمون ابریه ، اونجا رو نمی دونم . اینجا هواش بهاریه ، اونجا رو نمی دونم . اینجا عاشقا تنهان ، اونجا رو نمی دونم . اینجا یه دل برات تنگ شده ، اونجا رو نمی دونم

....................................................

 بس که ماندم به قفس، رنگ گل از یادم رفت گر چه با عشق وی از مادر گیتی زادم!!!!

                                  

پس از مرگم تو اي زيبا نگارم بيا با جمع ياران بر مزارم سرت خم كن بزن يك بوسه بر خاك كه در زير خاكم چشم انتظارم

 

تو میروی و من فقط نگاهت میکنم، تعجب نکن که چرا گریه نمیکنم، بی تو یک عمر فرصت برای گریستن دارم اما برای تماشای تو همین یک لحظه باقی است

                              

هيچ وقت رازت رو به کسي نگو. وقتي خودت نميتوني حفظش کني چطور انتظار داري کسي ديگه‌اي برات راز نگهداره

 

آري دوستي دو نيمه دارد نيمي از آن عشقي است که دل تو را بيقرار کرده است و نيمي ديگر آن محبتي است که در دل من مي تپد

                                       

من خبر زکجا دارم!!

من خبر زکجا دارم که تو رفتی!!!!!

ولی بدون حالا که رفتی دیگه عاشق نمی شم !!

تو رفتی من رو با یه کوله بار غم جا گذاشتی!!!!!

ولی بدون وقتی رفتی دلم داشت میگفت:

برگرد!!!!بخدا دیگه قلت کردم دیگه بهت نمیگم دوست دارم میگم عاشقتم!!!!!

و...................!!!!!!!

ديدی غزلی سرود؟ عاشق شده بود. انگار خودش نبود عاشق شده بود. افتاد.شکست . زير باران پوسيد آدم که نکشته بود . عاشق شده بود

گفت بنويس گفتم با چه بنويسم قلم ندارم گفت با استخوانت بنويس گفتم مركب ندارم با چه بنويسم گفت با خونت بنويس گفتم ورق ندارم بر روي چه بنويسم گفت بر روي قلبت بنويس گفتم چه بنويسم گفت بنويس دوست دارم

وقتی با 1 انگشت به سمت کسی اشاره مي کنی و مسخرش ميکنی اگه خوب به دستت دقت کنی 3 تا انگشتت به سمت خودته!!!


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 9:40  توسط حمید | 


از خدا پرسيدم دوست داريد بندگانتان چه بياموزند؟ گفت: "بياموزند که آنها نمي توانند کسي را وادار کنند، عاشقشان باشد" "بياموزند که انسانهايي هستند که آنها را دوست دارند اما نمي دانند که چگونه عشقشان را ابراز کنند

.......................................................................

گرچه دورم ز دیدارت دلیل بی وفایی نیست وفا ان است که نامت را همیشه بر زبان دارم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 9:13  توسط حمید | 
 

اگر دنیای ما سنگ است

بدان سنگینیه سنگ هم قشنگ است

اگر دنیای ما دنیای درد است

بدان عاشق شدن از بهر رنج است

اگر عاشق شدن پس یک گناه است

دل عاشق شکستن صد گناه است

شکستم بی صدا یک بار دیگر

خطا کردم من یک بار دیگر

دو چشم تو مرا از راه به در کرد

شکستم توبه را یک بار دیگر

+ نوشته شده در  شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 14:23  توسط حمید | 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 17:16  توسط حمید | 
اما به همه اینهایی که گفتم سرزنده ام. یعنی تا وقتی نفس مس کشم تصمیم بر زندگی دارم.هر چند تصمیمات جدیدی از دیشب گرفتم اما بازهم زندگی میکنم. زندگی میکنم فوقش کمی هم لجبازی...

اما ماورای همه اینها بدم نمی آید دوستانی در این دنیای مسخره بی درو پیکر داشته باشم. شاید روزی اینجا از زندگی واقعی من هم شلوغ تر شود.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 13:29  توسط حمید | 
اما به همه اینهایی که گفتم سرزنده ام. یعنی تا وقتی نفس مس کشم تصمیم بر زندگی دارم.هر چند تصمیمات جدیدی از دیشب گرفتم اما بازهم زندگی میکنم. زندگی میکنم فوقش کمی هم لجبازی...

اما ماورای همه اینها بدم نمی آید دوستانی در این دنیای مسخره بی درو پیکر داشته باشم. شاید روزی اینجا از زندگی واقعی من هم شلوغ تر شود.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 13:29  توسط حمید |